نوشتن دربارۀ خوشبختی

چطور می‌‏توان داستان‌‏هایی نوشت که بشود با آن‌ها افکار و زندگی خود را تغییر داد؟

مشخصات کتاب:

سامانتا شاد، انتشارات مورگان جیمز، 2020، 288 صفحه

ترجمه و روایت:

دکتر مژگان رفیعی

The-Write-To-Happiness
متن روایت

معرفی‌‏نامه

فیلمنامه‏‌نویس پیشکسوت سامانتا شاد[1] به این نکته پی برد که داستان‌‏ها مثل یک زمین حاصل‌خیزند و می‏‌توانند به حل مشکلات کمک ‏کنند، زیرا حکایت‌‏ها زبان اصلی و ضروری مغزند. او تعداد زیادی داستان‏ را در قالب یک کتاب کوتاه و خواندنی، در دو قسمت ارائه می‏‌دهد. ابتدا نشان می‌‏دهد که چطور دربارۀ خوشبختی بنویسیم و سپس با ارائۀ دلایل علمی توضیح می‏‌دهد که چرا قصه‏‌پردازی برای مغز مفید است. شاد با راهنمایی مرحله‌به‌مرحله دربارۀ نحوۀ نوشتن داستان‏‌های تخیلی[2]ـ درمانی[3]، و بررسی دقیق علم عصب‏‌شناسی و قواعد قصه‏‌پردازی، با دلسوزی بسیار نشان داد که داستان‏‌سرایی، همان ساخت و درک زندگی انسان‏‌ها است. مغز آمادۀ دریافت داستان‌‏ها است، پس بنویسید؛ بله، حالا می‏‌توانید این کار را انجام دهید؛ این روشی قدرتمند برای درک و حل مشکلات زندگی است.

خلاصه

داستان‌‏نویسی یک سفر فردی است.

هر داستانی را که خلق می‌‏کنید، می‏‌توان مثل تجربه‌‏ای برای ثبت خوشبختی در نظر گرفت. یک نویسنده می‌‏تواند با دنبال کردن هنر قصه‏‌پردازی، پاسخ‌‏هایی فردی و اطلاعاتی جامع دریافت کند.

در گام اول، برای داستان خود یک چهارچوب در نظر بگیرید. اصل مطلب یا لُب کلامِ داستان معمولاً موضوعی است که شما را درگیر خود می‌‏کند. شخصیت اصلی را به‌ همراه یک هدف در ذهن خود تداعی کنید؛ موانعی را در ذهن‌تان تصور کنید که باید برای دستیابی به هدف بر آن‌ها غالب شوید. در مرحلۀ بعدی، از قواعد مربوط به نوشتن دربارۀ خوشبختی پیروی کنید:

  • از قواعد مربوط به قصه‏‌پردازی پیروی کنید: داستان‌‏ها از بخش‏‌های مختلفی تشکیل شده‏اند که عبارت‌اند از: شروع، بخش میانی، بخش پایانی، شخصیت اصلی و مثبت، شخصیت منفی، شخصیت‏های کمک‌‏کننده، مشکلاتی که شخصیت اصلی داستان باید بر آن‌ها غلبه کند و مضمون کلی داستان.
  • حفظ حالت تمرکز: داستان خود را به صورت ساده بیان کنید. اجازه ندهید شخصیت‌‏های متعدد و داستان‏‌های فرعی گمراه‌تان کنند.
  • با ضمیر ناخودآگاه خود رابطه‌ای دوستانه برقرار کنید: جوهر و درون‌مایۀ داستان‏تان درون شما قرار دارد. اجازه دهید کلمات ظاهر شوند و سپس شروع به کشف آن‌ها کنید.
  • یک پایان واقعی برای داستان خود در نظر بگیرید: هیچ‌یک از خلاقیت‌ها، قهرمان شدن‌ها و شکست‏های پی‏‌درپی اتفاقی نیستند.
  • طرح اولیۀ شما مانند خودرویی است که فقط می‌تواند به سمت جلو حرکت کند: با حرکت به سمت جلو و رفتن به مراحل بعدی، نگران بهتر شدن داستان نباشید. ابتدا کل طرح اولیه را بدون حدس و قیاس یا ویرایش بنویسید. بعد از اتمام طرح اولیه، آن را بررسی کنید.
  • تایپ کردن نویسندگی نیست: گذاشتن میلیون‌‏ها کلمه بر روی صفحۀ نمایش هیچ نتیجۀ مثبتی به همراه نمی‏آورد. کلمات خود را با دقت انتخاب کنید.

برای خلق فرایندی که بتواند زندگی‏تان را تغییر دهد، باید اجازه دهید مطالب طوری در ضمیر خودآگاه‏تان جاسازی شوند که وحشت‌‏زده نشوید. به دنبال سرنخ و نشانه‌‏های ضمیر ناخودآگاه بگردید؛ آن‌ها را به‌دقت بررسی کنید. در حین باغبانی، قدم زدن و رؤیاپردازی آن‌ها را با دقت بررسی کنید یا منتظر بمانید تا یک ایدۀ عالی به ذهن‏تان خطور کند. ایده‌‏ها از منابع مختلفی مانند رؤیاها، خاطره‌‏نویسی و مراقبه سرچشمه می‏گیرند. نویسنده‏‌ها باید افکاری را که هنگام مراقبه به وجود می‌‏آیند، نادیده بگیرند.

«مطالب، درست وقتی که نمی‌خواهید درباره‌شان صحبت کنید، غافلگیرتان می‌کنند؛ این‌ها درحقیقت همان مطالبی‌اند که در همین لحظه باید حتماً درباره‌شان بحث کنید.»

شخصیت اصلی داستان باید کسی شبیه شما باشد، و نه خود واقعی‏تان. شاید کمی باهوش‏تر، نادان‏تر، جوان‏تر یا با یک نام متفاوت باشد. این شخصیت چه می‏‌خواهد؟ برای کشف جزئیات، شخصیت خلق‌شده خود را موضوع بررسی قرار دهید؛ اماها را کشف کنید، موانعی را شناسایی کنید که شخصیت شما را از دستیابی به هدفش بازمی‌‏دارد. داستان‌ها نیاز به تعارض دارند. شخصیت اصلی یا مثبت[4] و شخصیت منفی‌ای[5] که خلق می‏‌کنید، نیروهای متضاد را نشان می‏‌دهند.

تعارض را به نمایشنامه اضافه کنید. چشم‌‏اندازهای درونی شخصیت می‏‌تواند ویژگی‌‏های جسمانی و عینی او را آشکارا تعریف کند و درنتیجه، رفتارش را مشخص خواهد کرد. وقتی ایدۀ داستانی خود را می‌‏سازید، شخصیت‌‏های مثبت و منفی تحقق پیدا خواهند کرد. آن‌ها تضادهای مرکزی را تنظیم می‏‌کنند. سپس سایر شخصیت‌‏ها از آن‌ها حمایت می‏‌کنند. شخصیت منفی موانعی را شناسایی می‏‌کند که شخصیت اصلی داستان شما را از رسیدن به یک هدف قلبی باز می‏‌دارد. مخاطب داستان از شخصیت اصلی و مثبت حمایت می‏‌کند و باید به‌‏آسانی با آن ارتباط برقرار کند؛ به‏‌ویژه اگر شخصیت اصلی داستان یک حیوان باشد. برای کشف انگیزه‌‏های وی با شخصیت اصلی داستان مصاحبه کنید.

«شخصیت مثبت و اصلی داستان دقیقاً در جایی شکست می‏‌خورد که داستان‌تان او را به چالش می‏‌کشد.»

مغز انسان الگوهای داستان را شناسایی می‏‌کند. ساختاری ایجاد کنید که به دیگران اجازه می‏‌دهد از داستان شما لذت ببرند و از آن چیزهایی بیاموزند. اگر ساختار داستان شما نامناسب باشد، کسی آن را دنبال نمی‏‌کند. داستان شما باید یک نقطۀ شروع، بخش میانی و یک پایان داشته باشد. فیلم‌‏ها یک ساختار سه‌‌پرده‌‏ای را دنبال می‌‏کنند. پردۀ اول شخصیت اصلی را معرفی می‌‏کند و موقعیت را به ‌طور کامل و با دقت شرح می‏‌دهد. برای گذر از این مرحله و فرستادن قهرمان اصلی به پردۀ دوم، باید اتفاق بزرگی رخ دهد؛ وقتی قهرمان داستان با موانع و شخصیت منفی روبه‌رو می‌‏شود، بعد از فراز و نشیب‌‏های زیاد دچار ناامیدی کامل خواهد شد. در پردۀ سوم، قهرمان پس از شکست ظاهراً برای مقابله با بزرگ‌ترین درگیری و پیروزی آماده می‌‏شود.

رویدادهای مهم داستان خود را طوری بچینید که فکر می‏‌کنید بهترین ترکیب است. فیلمنامه‌نویس‏‌ها برای آرایش رویدادها در داستان از یک محور برگ یا محور فیلمنامه[6] استفاده می‌‏کنند. هرکدام از محورها نحوۀ گسترش داستان یا شخصیت اصلی را تغییر می‌‏دهند. برای مرتب‌‏سازی مجدد، محورهای فیلمنامۀ خود را روی کارت فهرست‌‏بندی[7] قرار دهید. حالا وقت آن است که طرح اولیه یا پیش‏نویس خود را بدون هیچ حدس و قیاس و ویرایشی تا انتها بنویسید. یک مرحله باید مقدمه و پیش‏‌نیازی برای حرکت به سمت مرحلۀ بعدی باشد. اگر یک صحنه نمی‌تواند داستان را به سمت جلو سوق دهد، آن را حذف کنید. در انتهای پردۀ دوم، شخصیت داستان شما باید آن‌قدر دچار مشکلات اساسی باشد که نتوانید آن‌ها را حل کنید؛ ولی در نهایت راه ‏حل آن را پیدا خواهید کرد. پاسخ این چالش، کاملاً جدید و خلاقانه است و داستان شما را در مسیری متفاوت شرح خواهد داد. فرایند را با بازنویسی پایان پردۀ دوم از دیدگاه یک شخصیت متفاوت یا عمقی‏‌سازی هدف شخصیت شروع کنید. حل این مشکل با تغییر و تحول در فرایند داستان‏نویسی صورت می‏‌گیرد.

در دهۀ 1990 محققان به این نتیجه رسیدند که «رسانویسی» می‏‌تواند جنبۀ درمانی داشته باشد.

روان‏شناس معروف، جیمز پنه‌بیکر[8]، به بیماران خود توصیه می‏‌کند که به مدت چهار روز، بیست دقیقه از روز را صرف نوشتن دربارۀ رویدادهای مربوط به ضربات روانی و عاطفی کنند. همچنین دو روز را به نوشتن دربارۀ تجربیات خود اختصاص دهید. در روز سوم دربارۀ یک رویداد از دیدگاه متفاوت بنویسید. بنابراین به‌خوبی درک خواهید کرد که این فرایند چطور می‌‏تواند بر شما و زندگی‏تان تأثیری شگرف بگذارد. در روز چهارم بر روی نوشتن و گنجاندن رویداد در غالب یک داستان خاطره‏انگیز و به‌یادماندنی تمرکز کنید. هنگام بررسی کار خود متوجه می‏شوید که از کدام کلمات مثبت و منفی باید بیشتر استفاده کنید. کلمات مثبت منجر به ایجاد دیدگاه خوش‏بینانۀ بی‌‏نظیری می‌‏شوند. وقتی دارید  ساختار داستان خود را با لحظات علت و معلول شکل می‌‏دهید، اطلاعاتی را دربارۀ نحوۀ اجتناب از درد در آینده به دست می‌‏آورید.

پنه‌‏بیکر نتیجه گرفت افرادی که آزمایش رسانویسی را به پایان رسانده‌‏اند، در طول شش ماه بعدی کمتر دچار بیماری شده‌اند. با انجام آزمایش رسانویسی توسط محققان، نتایج مثبتی به دست آمد: این تمرین موجب تقویت سیستم ایمنی می‏‌شود، به کاهش درد در بیماران سرطانی کمک می‌‏کند، فشار روحی و روانی را کاهش می‏‌دهد و در نهایت موجب کاهش فشار خون خواهد شد. این تمرین بیشتر برای افرادی سودمند است که به نویسندگی علاقه دارند و به کسانی کمک می‏‌کند که به دنبال تغییرند. هرچند نمی‏‌تواند به افرادی کمک کند که از اختلال اضطراب بعد از حادثه[9] رنج می‏‌برند یا قربانی کودک‏‏‌آزاری بوده‌اند. زیرا این روش حال‌شان را وخیم‌تر خواهد کرد. آنچه که می‏‌تواند به غیرنویسنده‌‏ها کمک کند، شکل‏‌دهی و شکل‌‏دهی مجدد داستان است؛ یعنی کاری که نویسندگان داستان برای استخراج معانی به‏‌طور طبیعی انجام می‌‏دهند.

محققی به نام تیموتی ویلسون[10] برای نفوذ به روایت‌‏های ناخودآگاه از طریق نوشتن، از تکنیک‏‌های مختلفی استفاده کرده است. در ویرایش داستان، افراد از تکنیک‏‌های رسانویسی استفاده می‏‌کنند و روایت‌‏ها را برای دستیابی به یک تغییر مثبت دائمی، مجدداً بازخوانی می‏‌کنند. نوشتن داستان به‏‌طور پیام‏‌واره به افراد این امکان را می‌‏دهد که به روایت‏‌های خود به دید مثبت نگاه کنند. برای مثال، به‌‏جای گفتن داستانی که در آن به دلیل موفق نبودن، در آزمون‏تان ضعیف عمل کردید، اگر مطالعۀ بیشتری دارید، از ایدۀ جدید استفاده کنید، این کار به بالا بردن امتیاز شما در آزمون کمک می‏‌کند، میزان موفقیت شما بیشتر است و در آینده بهتر می‏‌توانید امتیازهای خود را کنترل کنید.

یک دفتر شکرگزاری تهیه کنید و در آن روزانه ده چیزی را که به نظر شما بهترین‌اند، بنویسید و شکرگزاری کنید. آیندۀ خود را به‏‌طور کامل بنویسید و مراحلی را که باید برای رسیدن به آیندي فرضی‌تان طی کنید، شرح دهید. این فرایند به شما می‏‌گوید که از کجا باید تغییر رفتارتان را شروع کنید. برای تحریک خلاقیت خود داستان را بخوانید، تنش و اضطراب‏تان را کاهش دهید و ذهن خود را چابک نگه دارید. در نتیجه، روابط شما بهبود می‏یابند، زیرا این کار موجب تقویت همدلی خواهد شد.

همان‏طور که خلبان با خیال راحت فرایند پرواز را در دستگاه شبیه‏‌ساز پرواز تمرین می‏‌کند، نویسنده‌‏ها نیز می‏توانند مهارت‏‌های دنیای واقعی را در محیط شبیه‌‏سازی‌شدۀ داستان‌‏نویسی تجربه کنند.

وقتی افراد خواب‌ هستند، سناریوهایی را خلق می‌کنند و در رؤیاهایشان ـ فضای شبیه‏‌سازی نهایی ـ داستان‏‌هایی را بیان می‏‌کنند. داستان‏‌های رؤیایی، شما را مثل قهرمانی به تصویر می‏‌کشند که با موانع روبه‌رو می‏شود. وقتی شروع به نوشتن داستانی می‏کنید، چیزی مشابه فرایند فوق اتفاق می‏افتد.

در داستان نقش یک شخصیت اصلی و مثبت را ایفا می‌‏کنید. رویدادها را طوری کنار هم قرار دهید که معقول و منطقی به نظر بیایند. سایر شخصیت‌‏ها به شما در پیکربندی مجدد موقعیت‏‌ها کمک می‏‌کنند. در این شرایط شما را توانمند می‏‌کنند یا برای کشف معانی عمیق‏تر به چالش کشیده می‏‌شوید. هنگام توضیح رویدادها به مخاطبان‌تان، در حقیقت دارید آن‌ها را برای خود شرح می‌‏دهید. رویکردهای علوم اجتماعی ممکن است ناکافی باشند و پاسخگوی نیازهای شما نباشند. اگر چنین است، دایرۀ دانش و اطلاعات خود را گسترش دهید. محققی با نام ژوزف کمپبل[11] معتقد است هدف از زندگی این است که کاملاً شاداب و پرانرژی باشیم. او به این نتیجه رسید که حدیث سفر قهرمان، از زمان باستان تا به امروز، درون‌مایه اصلی داستان‏های حماسی بوده است.

«قهرمان اصلی در شروع داستان فردی ساده و معصوم است؛ در مراحل بعدی با آزمون‏‌هایی مختلف روبه‌رو می‏شود، در آزمون نهایی توانایی خود را برای تبدیل شدن به یک فرد قوی، پخته و داناتر اثبات می‌کند.»

کمپبل در تحقیقات خود نشان داد که درون‌مایه داستان حماسی و قهرمان‌‏پرور، فراگیر و جهانی است: قهرمان با سخت‏ترین آزمون‏ها روبه‌رو می‏شود که در آن‌ها همه‌چیز آشفته به نظر می‏‌رسد و هیچ‌کدام از حقه‌‏های قدیمی دیگر کار نمی‏کنند. در این‌جا قهرمان واقعاً گرفتار می‏‌شود. تعداد زیادی از نویسنده‏‌ها در این نقطه نوشتن را قطع می‌‏کنند؛ اما این یک لحظۀ طلایی است، به‏ویژه وقتی برای حرکت به سمت جلو پافشاری می‌‏کنید. این رویداد وقتی اتفاق می‏افتد که قهرمان متحول می‌شود و دنیای او تغییر می‌کند. شما می‌‏توانید این سختی‌‏ها و پیروزی‌‏ها را در داستان‏نویسی تجربه کنید. به نحوۀ حل مشکلات توجه کنید و قهرمان داستان را از طریق چالش‏ه‌ا متقاعد کنید.

داستان‏‌ها نحوۀ درک انسان‌‏ها از زندگی‌اند. تجربیات و یادگیری با هم ترکیب می‌‏شوند. آن‌ها قدرتمندند، زیرا از اعماق مغز نشأت می‏‌گیرند.

رؤیاپردازی، موسیقی، اخبار روزانه، روایت‏‌های شخصی، شایعات و داستان‏‌ها بیشترین وقت افراد را به خود اختصاص می‌‏دهند. ورزش و مذهب داستان‌‏های حماسی مخصوص به خود را خلق می‏‌کنند. افرادی که در شهرهای داستانی[12] زندگی می‏‌کنند، زندگی را به‏‌خوبی درک می‌‏کنند و تجربه و یادگیری در وجودشان با هم ترکیب می‌‏شود. داستان‌‏ها پیام‏‌ها و اطلاعات سودمندی را به روشی جالب ارائه می‏‌دهند، در حالی که روایت‏‌ها انتقال‌‏دهندۀ دانش‌اند.

«وقتی رؤیاپردازی می‏‌کنیم، نسخه‏‌هایی از مشکلات دنیای واقعی را در ذهن خود تداعی می‏‌کنیم و مغز ما نورون‏ها را در یک الگو یا شبکه که نشان‏‌دهندۀ واکنش به این چالش‌‏ها است، تحریک می‏‌کند؛ ما تمرین می‏‌کنیم و یاد می‏‌گیریم که چطور به تهدیدهای واقعی واکنش بهینه نشان دهیم.»

سلول‏‌های مغز نورون‏‌هایی را فرا می‌‏خوانند که از طریق شبکه‌‏های موجود در مغز به صورت الکتروشیمیایی با اطلاعات ارتباط برقرار می‌‏کنند. وقتی نورون‏‌ها در یک الگوی خاص تحریک می‌‏شوند، با اطلاعات خاصی ارتباط برقرار می‌‏کنند. انسان‌ها صدمیلیارد نورون دارند که هرکدام از آن‌ها تا ده‌هزار اتصال برقرار می‏‌کنند و به‌طور مداوم تحریک می‌‏شوند. بخش سمپاتیک سیستم عصبی با پیام‌‏رسان‏‌های عصبیِ حمله یا گریز واکنش نشان می‏‌دهد، به‌‏ویژه زمانی که احساس خطر کند. بخش پاراسمپاتیک بر سیستم‏‌های فیزیکی مانند دستگاه گوارش نظارت می‏‌کند و در صورت لزوم و مواقعی که باید به خطر واکنش نشان دهد، تنظیمات خاصی را انجام خواهد داد. وقتی تحت فشارهای روحی و روانی قرار دارید، هیپوتالاموس برای هشدار دادن آدرنالین ترشح می‏‌کند. سطح کورتیزول یا هورمون استرس برای آماده کردن شما به منظور پاسخ به خطر افزایش می‏‌یابد. وقتی داستان را به ‌طور دقیق و واضح بیان می‌‏کنید، مغزتان کورتیزول ترشح خواهد کرد و همانند صحنۀ افتتاحیه یا آغاز داستان هیجان‌‏انگیز سریع توجه شما را جلب می‌‏کند. در مرحلۀ بعدی با ترشح دوپامین حس پاداش در فرد ایجاد می‌‏شود. در نتیجه حس همکاری و مشارکت افزایش خواهد یافت. اگر با یک شخصیت ارتباط برقرار کنید، ممکن است اوکسی‏توسین ترشح شود و میزان ارتباط برقرار کردن افزایش یابد. بخش بادامۀ مغز برای تبدیل لحظه‌‏ها به خاطرات، هیجان‏‌های شدید را تحت کنترل خود درمی‌‏آورد. این همان بخش مغز است که رؤیاپردازی می‏‌کند. بخش عمده‏ای از فرایند پردازش آگاهانه نیست. تا حدودی بخش آگاهانه یا ضمیر خودآگاه آنچه را که در بخش ناخودآگاه رخ می‌‏دهد، بررسی می‌‏کند. قوانین داستان، ابزارهایی را در اختیار شما قرار می‏‌دهد که در زمان وارد شدنِ ضربۀ روحی و روانی در دسترس نیستند.

این ایده که حافظه منبعی از تجربیات در مغز است، توهمی بیش نیست.

مغز واقعیت‏‌های گذشته و حال را هنگام تغییر ایجاد می‏‌کند. خاطرات، همان تغییر هستند. افراد می‌‏توانند افکار خود را از طریق ایجاد تحول در مغز تغییر دهند. تکرار و آموزش بر انعطاف‌‏پذیری نورون‏ها یا نوروپلاستیک  ـ توانایی مغز برای یادگیری ـ تأثیر می‏‌گذارند. اگر رفتار و مهارت‏‌های جدید را تکرار نکنید، در ذهن نمی‏‌مانند؛ چون مغز تغییرات را بازیابی می‌‏کند. با پافشاری می‏توانید مسیرهای عصبی را بازیابی کنید.

انعطاف‌‏پذیری نورون یا نوروپلاستیک، روشی است که مغز شما از آن برای افزایش دانش، تعدیل رفتار، تقویت عضله‏‌های ذهنی و پیشگیری از زوال عقل استفاده می‏‌کند. در حقیقت، آن چیزی است که زندگی شما را شبیه آنچه در ذهن اتفاق می‌‏افتد، تغییر می‏‌دهد.

تمرین ذهنی و حتی رؤیاپردازی می‏‌تواند اتصالات جدیدی را تقویت کند که می‏‌خواهید آن‌ها را ایجاد کنید. در حقیقت، نوشتن یک فرایند نوروپلاستیک کاربردی است. آن‌قدر روی داستان خود تمرکز کنید تا مشکلات شخصیت داستان حل شود؛ به عبارت دیگر، مغز را برای یافتن راه‏‌حل بازیابی می‌‏کنید.

وقتی رؤیاپردازی می‏‌کنید، مغز به سمت «شبکۀ حالت پیش‏فرض» تغییر مسیر می‏‌دهد که در آن داستان‏ها تصویرسازی می‏‌شوند.

وقتی کاری انجام نمی‌‏دهید، شبکۀ حالت پیش‏فرض مغز[13] ـ حالت با توان پایین ـ به نوعی درگیر می‌‏شود. زمانی که شروع به خواندن می‏‌کنید، این شبکه فعال خواهد شد. نوشتن خلاقانه موجب فعال‏‌سازی شبکۀ حالت پیش‏فرض و سایر شبکه‏‌های خودآگاه می‌‏شود که داستان شما، همگامی تاریخچۀ شخصی و تفکر اجتماعیِ آن را مدیریت می‏‌کند. وقتی شخصی را در حال انجام کاری مشاهده می‌‏کنید، نورون‌‏های آینه‌‏ای مغز فعال خواهند شد؛ دقیقاً مثل این‌که خودتان این کار را انجام می‌‏دهید. آن‌ها همدلی را توضیح می‏‌دهند. فیلم‏‌ها بین دیدگاه‏‌های عینی و ذهنی تغییر می‏‌کنند، بنابراین تماشاگرها می‏‌توانند نحوۀ احساس شخصیت‏‌ها را تجربه کنند. وقتی دوستان صادقانه صحبت می‌کنند و به سخنان گوش می‏‌دهند، مدارهای عصبی‌شان با یکدیگر هماهنگ می‌‏شود. یک داستان به قدری مغزها را درگیر می‏‌کند که ذهن‏‌ها دچار اختلال خواهند شد.

انسان‌‏ها با توجه به جست‌وجوی الگوها و تعریف داستان برای خودشان، معانی را کشف خواهند کرد.

مغز برای بازسازی حافظه از الگوها استفاده می‏‌کند. پردازش الگوی برتر، اساس ارتباطات مغز و در نهایت پیشرفت را تشکیل می‌‏دهد. مفسر مغز حجم عظیمی از داده‏‌های ورودی حسی را دسته‌‏بندی می‌‏کند؛ آنچه را که باید حفظ و نگهداری شود، شناسایی، و برای فراخوانی آسان الگوها، اطلاعات را خلاصه می‏‌کند. با سازماندهی سمت چپ مغز، اطلاعات معتبر جایگزین اطلاعات ازدست‌رفته می‏‌شوند؛ اگرچه این گزاره لزوماً معتبر نیست. مغز شما اطلاعات را به داستان تبدیل می‏‌کند.

«همان‏طور که افراد برای خوشبختی می‏‌نویسند، ما هم راه‏‌حل‏‌هایی را برای الگوهای از قبل جاسازی‌شده کشف می‏‌کنیم.»

وقتی داستانی نظرتان را جلب می‏‌کند، دیدگاه و رفتارتان را تغییر می‏‌دهد. نویسنده‌‏ها برای تصمیم‌‏گیری دربارۀ این‌که شخصیت اصلی داستان چه می‏‌گوید یا چه کاری انجام می‌‏دهد، در ذهن او زندگی می‏‌کنند؛ سپس برای دیدن واکنش یا دیدگاه‌‏های عینی بیشتر، در ذهن شخصیت دیگر مستقر می‏‌شوند. نویسنده‌‏ها موانع را از دیدگاه‏‌های مختلف می‌‏بینند و اقدام به تغییر آن‌ها می‏‌کنند. همان‏طور که نویسنده‌‏ها کل مغز خود را به کار می‏‌گیرند، ظرفیت نوروپلاستیک یا انعطاف‏پ‌ذیری نورونی آن‌ها افزایش خواهد یافت؛ این کار به یادگیری و رشد آن‌ها کمک می‌کند.

دربارۀ نویسنده

سامانتا شاد، فیلمنام‌ه‏نویس و وکیل دادگستری پیشکسوت، تاکنون بیش از بیست فیلمنامه برای استودیوهای بزرگ هالیوود مانند کلاس‏اکشن[14] نوشته است. او همچنین نویسندۀ به‌خاطر بحران بنویس و چطور می‏‌توان از شرایط بحرانی و نامساعد استفاده‌ای بهینه کرد است.

  1. Samantha Shad
  2. Fictitious
  3. Therapeutic
  4. Protagonist
  5. Antagonist
  6. Beat sheet
  7. Index cards
  8. James Pennebaker
  9. PTSD (posttraumatic stress disorder)
  10. Timothy Wilson
  11. Joseph Campbell
  12. Storyopolis
  13. DMN (Default Mode Network)
  14. Class Action

0 پاسخ به "نوشتن دربارۀ خوشبختی"

ارسال یک پیام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به "موسسه توسعه مدیریت و فن مدیران عصر نادین اندیشه ( معنا )" است. © 2021

منوهای نصب در پنل مدیریت

اگر بسته خرید شما شامل یکی از کتاب‌های معنا است، با وارد کردن کد تخفیف" کتاب معنا" از ارسال رایگان بهره‌مند شوید
This is default text for notification bar