دام مشاوره

کمتر حرف بزنید، بیشتر بپرسید و شیوه رهبری‏تان را برای همیشه تغییر دهید.

نویسنده:

مایکل‏ بانگی‏ استانیِر، 2020

قسمت اول

همه از دریافت مشاوره متنفر هستند، اما دوست دارند این کار را برای دیگران انجام دهند. متأسفانه، بیشتر این مشاوره‌‏ها بی‏‌فایده هستند. برای جلوگیری از به اشتراک گذاشتن افکار و تصورات ذهنی خود با دیگران، مایکل‌‏بانگی استینِر- نویسنده کتاب پرفروش «راه و رسم کوچینگ[1]»- تاکید می‌‏کند که بر “هیولای توصیه” خود تسلط پیدا کنید و آن را رام نمایید. کتاب راهنمای استینِر،که نویسنده آن را به‏ عنوان یک دفترچه راهنما توصیف می‏‌کند، توضیح می‌‏دهد که چگونه می‏‌توانید از یک مداخله‏‌گر غیرمفید به کُوچی[2] سودمند تبدیل شوید.

 

بیشتر مشاوره‏‌هایی که افراد به دیگران می‏‌دهند، فاقد ارزش است اما «هیولای توصیه» باطنی‏شان همواره بر ابراز مشاوره اصرار می‌‏ورزد.

شما و سایر افراد دارای یک هیولای توصیه باطنی هستید که از هر فرصتی برای دادن مشاوره استفاده می‏‌کند. متاسفانه، بیشتر آن‌ها بلااستفاده و حتی مخرب هستند.

هیولای توصیه بر این اصل تاکید می‏‌کند که بهترین چیز در دنیا آن است که «بهترین جواب» برای مسائل دیگران را شما می‌دانید و آن را به اشتراک می‌گذارید. هیولای توصیه این حس را در شما به وجود می‏‌آورد که برای مخاطب خود ارزش قائل هستید. شما فکر می‌کنید می‌‏توانید مشاوره خوبی  ارائه دهید اما درواقع  همانند بیشتر افراد، به دلایل زیر نمی‌توانید:

[1] مربیگر

[2] مربی

قسمت دوم

 

1.مسئله اشتباه را مورد بررسی قرار می‌‏دهید: در هر بحث و گفتگو، شما به طور طبیعی اولین مسئله‏‌ای را که ظاهر می‏‌شود، حل می‏‌کنید. اما اولین مسئله‏‌ای که ظاهر می‏‌شود معمولا مسئله اصلی نیست. در چنین شرایطی، به سخنان فرد گوش کرده و سعی کنید مسئله را به شکل دقیق بررسی کنید. هیولای توصیه باطنی خود را کنترل کرده و به جای مشاوره دادن سئوال بپرسید.

2. موجب دلسردی و ناامیدی در مشاوره گیرنده می‌‏شوید: وقتی شخصی به شما می‌‏گوید که چه کاری را باید انجام دهید، واکنش طبیعی شما آن است که مشاوره‌دهنده برای شما، به عنوان فردی که می‌‏تواند مستقل فکر کند، ارزش قائل نیست. مشاوره‌دهنده‌ها اغلب به استقلال شما ضربه می‌‏زنند.

3.بر مشاوره‏‌دهنده تاثیر می‏‌گذارید: زندگی پرمشغله شما از قبل هم شلوغ‌‏تر می‏‌شود. شما باید امور مربوط به خود و دیگران را برنامه‌‏ریزی کنید.

4.بر اثربخشی گروه تاثیر می‏‌گذارید: به واسطه وجود هیولای توصیه در باطن هر فرد، گروه‌‏ها پر از افراد تاثیرپذیر، دلسرد و ناامید می‌‏شود. درنتیجه، اعضای گروه به سختی می‌‏توانند بر کسب‌وکارهای موجود تمرکز کنند.

هیولای مشاوره، خود را در غالب سه شخصیت مختلف به شما نشان می‏‌دهد:

شخصیت «با صدای بلند آنچه می‌دانی را بگو» همواره در گوش شما زمزمه می‏‌کند که برای هر مشکلی راه‏‌حلی دارید و باید آن را به صورت گسترده به اشتراک بگذارید. این اصل بر این امر استوار است که «من بهترین پاسخ را در اختیار دارم».

شخصیت «آن را حفظ کن» دارای قدرت کمتری است ولی درعوض خودمحوری در آن بیشتر است. این اصل می‏‌گوید: «همه چیز درهم پیچیده و خراب خواهد شد مگر اینکه در حفظ ثبات امور در طول روز تلاش کنید».

شخصیت «آن را کنترل کن» نقش یک بازوی کمکی بزرگ را بازی می‏‌کند. این اصل نشان می‏‌دهد که عدم کنترل می‌‏تواند تاثیرات مخربی را به همراه بیاورد و شما باید مسئولیت کار خود را برعهده بگیرید.

 

قسمت سوم

سعی کنید که هیولای نصیحت باطن خود را رام کنید و بیشتر شبیه یک کُوچ رفتار کنید.

درحقیقت، رویکرد «هیولای توصیه درونی خود را رام کنید و شبیه یک کُوچ رفتار نمایید» یک شگرد عالی برای شما محسوب می‏‌شود اما به سختی به مرحله اجرا در می‏‌آید. برای استفاده صحیح از این اصل باید از مرحله حال به آینده عبور کنید. وضعیت حال شما شبیه یک کودک است که هیچ چیز را انکار نمی‏‌کند. برای خود کنونی شما رضایت و خشنودی فوری را فراهم می‌کند.

خود آینده شما یک بزرگسال است که به شما این امکان را می‌‏دهد پاداش‏‌های احساس خوب و نشاط‌‏آور خود را به خاطر پاداش‏‌های مهم و ماندگار آینده به تاخیر بیاندازید.

«شما به یک اپلیکیشن[1] جدید نیاز ندارید بلکه به یک سیستم عامل جدید نیاز دارید».

برای کنترل هیولای توصیه باطنی باید به چهار عامل توجه کرد:

1.چه کسی باعث ایجاد عوامل منفی شده است؟ 

چه چیزی هیولای نصیحت درون شما را فعال کرد؟ عواملی که شما را به سمت مشاوره دادن سوق می‏‌دهند، مانند موقعیت، رویداد و افراد را از قبل شناسایی کنید.

2.اعتراف: 

سعی کنید به صورت طبیعی رفتار کنید[2]. وقتی چیزی باعث تحریک عواطف و احساسات شما می‏‌شود، چه کاری انجام می‌‏دهید؟ هیولای توصیه باطنی شما چه اقدامات خاصی را دنبال می‏‌کند؟

[1] برنامه کاربردی

[2] to copy natural behaviour in their acting

قسمت چهارم

3.پاداش و تنبیه: 

هر کاری که شما انجام می‌‏دهید دارای مزایا و معایبی است. مزیت‏‌هایی را که دوست دارید، شناسایی کرده و برای دستیابی به آن‌ها تلاش کنید. آینده شما، خود مجازات‏‌هایی را برای اشتباهات هیولای توصیه باطنی در نظر می‏‌گیرد.

4.تبدیل شدن به یک خود آینده برنده: 

پاداش‏‌های مثبتی که در زمان کنترل هیولای توصیه به شما تعلق می‏‌گیرد شامل رشد فردی است. خود آینده شما دارای سه کیفیت قابل توجه است: همدلی[3]، ذهن آگاهی[4] و تواضع[5] که ویژگی‏‌های بارز کُوچ‏‌های بزرگ است.

کوچینگ باکیفیت به توسعه «عادت‏‌های کوچینگ» نیاز دارد.

برای تغییر موضع مشاوره دادن خود، شروع به توسعه عادت‏‌های کوچینگ کنید. آنچه باعث بزرگ جلوه دادن کُوچ‌‏ها می‌‏شود، مشاوره دادن آن‌ها نیست بلکه ماهیت اندیشمند بودن، حس کنجکاوی طبیعی و توانایی برای گوش دادن است که آن‌ها را متمایز می‏‌سازد.

آنچه در کوچینگ اهمیت دارد، نتایج آن نیست بلکه مراحل و فرایندهای کوچینگ است. کوچینگ باکیفیت از سه اصل پیروی می‌‏کند:

1.کم حرف بودن: همیشه سعی کنید فورا مسائل دیگران را حل نکنید. قدری تامل نمایید. دست نگه دارید و استراحت کنید.

2.کنجکاو بودن: یک کُوچ یا مربی کنجکاو، شنونده، متفکر و خردمند می‏‌تواند هر نوع گفتگویی را کنترل نماید. هیولای توصیه باطنی موجب برهم زدن آرامش و عصبانیت افراد می‏‌شود و حس خودکم بینی را در آن‌ها به وجود می‌‏آورد.

[3] empathy

[4] mindfulness

[5] humility

قسمت پنجم

3.بیشتر وقت‌ها حضور فعال داشتن: جهت‏‌یابی و رفتار کوچینگ خود را محدود به گفتگوها نکنید. از اصول کوچینگ خوب در تمامی تعاملات و ارتباطات به ویژه در طول جلسات و نوشتن ایمیل و پیام‏‌های متنی استفاده کنید.

«شما می‌‏توانید به عنوان فردی در نظر گرفته شوید که به بیان واضح مسئله اصلی کمک می‏‌کند یا فردی که پاسخ‏‌های شتاب‏‌زده‏‌ای را برای حل یک مسئله اشتباه ارائه می‌دهد. شما کدام یک را ترجیح می‏‌دهید؟»

انجام کوچینگ‏‌های عالی بستگی به پرسیدن سئوال‏‌های اساسی دارد که شما می‏‌توانید به صورت دستوری، مفهومی یا ترکیبی از هر دو استفاده کنید و اینکه کدام یک کارایی بهتری دارد بستگی به موقعیت خواهد داشت.

هفت پرسش عبارتند از:

1.پرسش آغازین: «در ذهن شما چه می‏‌گذرد؟». این مسئله یک حس کنجکاوی اولیه را برای شروع هر نوع مکالمه فراهم می‏‌کند.

2.پرسش و دیگر چه: این مفیدترین پرسش در مجموعه کوچینگ شما است. این مسئله به شما کمک می‏‌کند آنچه را عمیقا بر فرد تاثیر می‌‏گذارد، کشف کنید.

3.پرسش کانونی: در اینجا چالش واقعی از نظر شما چیست؟ اولین چالشی که فرد به آن اشاره ‌می‏‌کند را هرگز نمی‏‌توان به عنوان چالش واقعی وی در نظر گرفت.

4.پرسش بنیادی: شما دقیقا چه می‏‌خواهید؟ این مسئله کمک می‏‌کند اقدامات ضروری را شناسایی کنید.

5.پرسش راهبردی: اگر پاسخ شما به این پرسش بله باشد، آنگاه به چه مسائلی باید پاسخ منفی داد؟ مسئله راهبردی بر روی پذیرش حق انتخاب‌‏ها و سنجش هزینه‌‏های فرصت، تمرکز دارد.

6.پرسش تنبلانه و غیرفعال: من چگونه می‏‌توانم کمک کنم؟ جایگزین این، پرسشی بدین شکل است: شما از من چه می‏‌خواهید؟ زمانی که این سئوال را می‌‏پرسید، باید به این نکته توجه کنید که وظیفه شما نجات دادن هیچ کس نیست.

7.پرسش یادگیری: در اینجا سودمندترین و ارزشمندترین چیز برای شما چیست؟ وقتی در مورد چیزی که می‏‌دانید با فرد دیگر صحبت می‏‌کنید، یادگیری اتفاق نمی‏‌افتد. یادگیری هنگامی رخ می‌‏دهد که فرد مقابل خود به نتیجه دست یابد.

 

قسمت ششم

به جای مشاوره دادن به افراد کمک کنید که چالش‏‌هایشان را شناسایی کنند.

کُوچ‏‌های خوب دست‌ودل‌باز، انتقادپذیر و سخت‌کوش هستند.

مهارت‏‌های کوچینگ را از طریق تمرین و تکرار توسعه دهید.

برای تقویت عادت‏‌های کوچینگ خود به چهار نکته زیر توجه کنید:

1.دست‌ودل‌باز بودن: کُوچ‏‌های بزرگ در طول هر گفت‏گوی هوشمندانه‌ای، از روش سکوت محض استفاده می‌‏کنند و در طول بحث کوچینگ هم به صورت متناوب سکوت می‌کنند، درنتیجه مخاطب می‏‌تواند آزادانه و به راحتی صحبت کند. مدت زمان سکوت باید سه تا پنج ثانیه باشد.

2. انتقادپذیر بودن: کُوچ‏‌های بزرگ در فرایند کوچینگ کم‌‏حرف و گشاده‏‌رو هستند. آن‌ها نشان می‌‏دهند که در حال یادگیری زیاد هستند و فرایند کنترل را کنار می‏‌گذارند. وقتی کُوچ‏‌های باکیفیت فرایند کوچینگ را انجام می‌‏دهند، صادقانه نقاط ضعف خود را می‏‌پذیرند.

3.دانشجو بودن: هرچه میزان دانش- چه عملی و چه نظری- بیشتر باشد، شما اطلاعات بیشتری را می‌‏توانید در مورد کوچینگ و موضوع‏‌های مربوطه به دست بیاورید، درنتیجه به کُوچ بهتری تبدیل خواهید شد. سعی کنید از تجربه و دانش کارشناسان برجسته در این زمینه بهره بجویید.

4.نقش یک مشاوره‌‏دهنده را بازی کنید: حال که یاد گرفتید چرا باید قبل از مشاوره سکوت کنید، باید در اینجا خاطرنشان کنیم که نکته مهم ارشاد و راهنمایی مخاطب است.

 

قسمت هفتم

از چهار راهبرد خاص زیر برای دادن مشاوره دقیق استفاده کنید:

1.آن را تعریف کنید: وقتی مخاطب برای شنیدن آماده بود، مشاوره خود را شروع کنید، قبل از آمادگی این کار را انجام ندهید.

2.کم اهمیت جلوه دادن آن: کیفیت مشاوره خود را با شروع جملات اعراضی[1] بالا ببرید: «اگر درست حدس زده باشم…»، «ممکنه اشتباه می‏‌کنم…» یا «تصور نکن که این مشاوره خیلی عالی است چون من آن را انجام می‏‌دهم».

3.ارائه مشاوره: وقتی در حال انجام مشاوره هستید باید سریع، چالاک و باجرات عمل کنید.

4.تخلیه اطلاعاتی[2]: بعد از آنکه ایده خود را مطرح کردید، این سئوال را بپرسید: آیا این همان چیزی است که به دنبالش بودید؟

نگاهی گذرا به گذشته کنید و حال خود را برای تبدیل به یک خود آینده هوشمند آماده کنید. برای رشد و پیشرفت خود تلاش نمایید و به یک خود آینده کاملا درک شده تبدیل کنید.

«بهترین مشاوره را کسانی انجام می‏‌دهند که مشاوره نمی‌دهند.»

(بازیگر، متیومک‌‏کوناگی).

برای ایجاد یک خود جدید که ممکن است عضو جدایی‏‌ناپذیر یک گروه برجسته یا سازمان جدید باشد باید این سه مرحله را طی کنید:

1-توسعه عادت کوچینگ

2- رهایی از دام مشاوره

3- رام کردن هیولای مشاوره

[1] disclaimer

[2] Debrief

خرداد 10, 1400

0 پاسخ به "دام مشاوره"

ارسال یک پیام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به "موسسه توسعه مدیریت و فن مدیران عصر نادین اندیشه ( معنا )" است. © 20201

منوهای نصب در پنل مدیریت

اگر بسته خرید شما شامل یکی از کتاب‌های معنا است، با وارد کردن کد تخفیف" کتاب معنا" از ارسال رایگان بهره‌مند شوید
This is default text for notification bar